پندی از سقراط
شاد باش نه یک روز بلکه هزاران سال ، بگذار آوازه ی شاد بودنت چنان در شهر بپیچد که رو سیاه شوند آنان که بر غمگین کردنت شرط بسته اند.
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ ساعت توسط کارکنان دبستان شهید تقی پور
|
به وبلاگ دبستان شهید تقی پور خوش آمدید.